گنجینه

بچه که بودم (قبل از دبستان) همیشه فکر می کردم یک گوشه از باغچه مان گنجینه ام مدفون است. یادم می آمد پارسال اش یا قبل تر تمام پول توجیبی هایم را که بیشتر از چند مشت سکه بود توی یک شیشه شربت سرفه یک گوشه از باغچه زیر خاک دفن کرده بودم. همان وقت با شور شوق جایش را به خاطر سپرده بودم تا چند وقت دیگر دوباره بروم و با هیجان کشفش کنم.

مدتی گذشت ولی بعد از آن هر چه می رفتم چمن های آن گوشه از باغچه را زیر و رو می کردم از دفینه ام اثری نمیافتم. هر بار بیلچه ای کوچک پیدا می کردم و سعی می کردم یک گوشه را که احتمال می دادم همان جا باشد بکنم. وقتی بزرگتر ها می خواستند جلوی خاک بازیم را بگیرند ازشان می خواستم کمکم کنند پول هایم را پیدا کنم. حتی برای دوستانم بار ها از گنجم تعریف کرده بودم. خودم هم باورم شده بود اگر پیدا می شد اندازه خرید چند تا توپ و چند تا بستنی توش پول بود آنقدر که ارزش داشت بخاطرش لباس هام گلی شود و سرزنش شوم. آنقدر که چند بار هوس کنم آن گوشه از باغچه را بهم بریزم.

بعد از آنکه بزرگتر شدم وقتی گنجینه ام ٬ بطری شربت سرفه پر از پول خرد ها را تصور می کردم برایم تعجب انگیز بود! چطور ممکن بود آن همه سکه را از دهانه کوچک یک شیشه داخل انداخت آن موقع به اش فکر نکرده بودم. کاملا غیر ممکن بود. احتمالن تمام خاطرات من از دفن چنان گنجینه ای به یک خواب یا رویا برمی گشت که در واقعیت به دنبالش می گشتم. توهمی که از خواب یکی از شب هایم بیرون آمده بود و یک گوشه از باغچه دفن شده بود...گاهی توی زندگی هم حقیقت با رویاها مان درهم می شود شاید یک وقت بفهمیم تمام عمر را پی یک توهم سرگردان بودیم!

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه تنها

سلام دوست من خوبين ؟ خيلی متنت ارامش بخش بود با خوندش يه ارامش خاصی تووجودم موج زد اره منم مثل تو تمام کوديکم پر بود از توهمايی اين جوری ولی واسه من يه توهم جادوگر بود با يه بينی دراز که يه خال بزرگ هم روش بود بايه کلاه نوک تيز و باريک و يه جارو که هميشه شبا بالای ديوار حيات مينشست تا منوبا خودش ببره گهگاهی هم با احساس مداد رنگی ها سرگرم بود خانم سفيد هميشه تنها بود برای همين هميشه خانوم مشکی يکی از بچههاشو ميداد به اون هيچ وقت مداد رنگی هامو دور نميرختم حتی اگه اندازهيه بندانگشت ميشد چون فکر ميکردم اگه اينکارو کنم غصه ميخورن و يه عالمه رويای شيرين ديگه که نميدونم واقعی بودن يا نه خيلی دوس دارم به وبلاگ تازه تاسيس منم سربزنی و شب های بدون صبح شما و شب های روشن من از اين به بعدبا هم باشن

فهيمه

سلام...بلاگ زيبايی هست با نوشتهای زيباتر...من شما رو لينک کنم که مشکلی نيست..در ضمن خوشحال ميشم به دلنوشتها منم سر بزنيد..شب خوش

ماه تنها ( دختر برفی )

سلام دوست من چرا هنوز به روز نکردين دومين ستارمو فرستادم تواسمون میای نگاش کنی؟ دوست من لینکت کردم

جواد

سلام . نظر شما چيه ؟ ...آيين زردشت

تنهايی

اگه ميخوای پيداش کنی.بايد پاک بشی. مث کودکيات... تو اونو گم کردی اون که تورو گم نکرده؟

سلوچ

به اميد پاييزهای هزار رنگ برايت