خانه در خواب

عاقبت خانه ای می‌سازم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

توی خوابی شیرین

خوابی از این شب ها

شبی از آرامش

 یک شب بی فردا

 

سفری خواهم کرد خالی از فکر و خیال

مرکبم رام و خموش  در سکوتی مرموز

دور خواهم شد دور

 دور از اندیشه و وهم

عابری خسته ز راه آخر کوچه روز

 

خانه ام رویاییست پشت یک بیشه ز خواب

آسمانش نیلی روزگارش شیرین با شبی از مهتاب

کینه ها می مانند غصه ها می مانند آه ها رفته به باد

خنده را خواهم برد خاطری از یک دوست

کوله بارم این هاست می روم باداباد

 

خانه ام در خوابیست

که مرا سوی خود خواهد کشید

بعد یک روز بلند که پرم از بودن

خسته از رفن ها خسته از دیدن ها

خواب یک دشت بزرگ خواب شیرین خیال

خانه ای خواهم دید

 

خواب می بینم باز

خانه ای خواهم ساخت

گرم و آرام و خموش

آه کو آن شب ناب

هر شب از این شب ها می روم خواب و هنوز

کوله بارم بر دوش.

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان آزاد

هيس....خوابها دارن تعبير ميشن!...لحظه ها يه كم آروم بگيرن صدا شونو ميشنويم!....شنيدي؟!

Virus

او را چه خبر از من و از حال دل من ؟ / کاو دیده ی پر خون و دل ریش ندارد *** این طرفه که او من شد و من او وز من یار/ بیگانه چنان شد که سر خویش ندارد *** هان ، ای دل خونخوار ، سر محنت خود گیر / کان یار سر صحبت ما بیش ندارد == عراقی همدانی

الماس

با سلام / با اجازه چند كلمه ايي درباره ي قصه ي آقاي استوار عرض مي كنم : 1- اگرچه سوژه ي قصه چندان تازگي ندارد ( و همين هم تا حدودي باعث عدم جذابيت شده ) اما روايت و انتخاب زاويه ي ديد ، تازه و نو ست واين توانسته به رغبت بيشتر براي خواندن و كشش قصه كمك كند .2- شخصيت آقاي رجب علي استوار براي خواننده كاملا معرفي شده و روشن است پس بنابراين به نظر مي رسد عنصر مركزي براي تمركز نويسنده مي بايست تنها بر حول محور او نوسان داشه باشد در حالي كه اينگونه نيست ونويسنده قصد داشته تا با ظرافت خواننده را با آنسوي ديوار شيشه ايي حايل ميان خواننده و آقاي استوار آشنا كند يا حداقل به آنسو بكشاند البته نويسنده در رسيدن به اين هدف موفق بوده اما زيركي به خرج نداده و آسان ترين راه را برگزيده : استفاده ازاسم قصه و اشاره ي مستقيم راوي درمتن قصه - اگر زير چرخهاي تريلي له نشده پس زير چه له شده ؟

الماس

۳- نحوه ي مرگ آقاي استوار نا خود آگاه مرا به ياد مرگ نوذر اسند ياري انداخت نمي دانم چرا شايد به اين دليل كه هردو پس از ازسر گذراندن دوران همراه با فرازونشيب مرگي درخور آن زندگي نصيبشان نمي شود يا شايد به دليل اين كه به سرعت پرونده ي آنها بسته مي شود و خواننده را در ناباوري و تفكر فرو مي برند

الماس

تصحيح می کنم : اسفندياری

آرمان آزاد

شاخه گلهايی که بی دريغ اينجا را عطر آگين کرده اند حضور تو را مي طلبند!...

الماس

سلام / برای « قفسه » به تو تبريک می گويم / لينکش را اصلاح کردم . برايت موفقيت بيش از اين آرزو مندم

آرمان آزاد

شب هاي بي ستاره ايست بايد خواب ديد !..