چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم ** نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم ** چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی ** پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤

خانه در خواب

عاقبت خانه ای می‌سازم

توی خوابی شیرین

خوابی از این شب ها

شبی از آرامش

 یک شب بی فردا

 

سفری خواهم کرد خالی از فکر و خیال

مرکبم رام و خموش  در سکوتی مرموز

دور خواهم شد دور

 دور از اندیشه و وهم

عابری خسته ز راه آخر کوچه روز

 

خانه ام رویاییست پشت یک بیشه ز خواب

آسمانش نیلی روزگارش شیرین با شبی از مهتاب

کینه ها می مانند غصه ها می مانند آه ها رفته به باد

خنده را خواهم برد خاطری از یک دوست

کوله بارم این هاست می روم باداباد

 

خانه ام در خوابیست

که مرا سوی خود خواهد کشید

بعد یک روز بلند که پرم از بودن

خسته از رفن ها خسته از دیدن ها

خواب یک دشت بزرگ خواب شیرین خیال

خانه ای خواهم دید

 

خواب می بینم باز

خانه ای خواهم ساخت

گرم و آرام و خموش

آه کو آن شب ناب

هر شب از این شب ها می روم خواب و هنوز

کوله بارم بر دوش.

مهدی گلسرخ

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


LOGO

online یک گپ دوستانه



تازه ها


(

Vote for our website