چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم ** نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم ** چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی ** پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

پنجشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٢

 
زندگی

شب های بدون صبح ---زندگی چیست؟

گاهی آنقدر از دست گذشت ثانیه ها دل تنگ میشوم که دلم میخواهد در یکی از سرد ترین ثانیه ها منجمد شوم و مجبور نباشم دیگر بی رمق به دنبالشان نفس بزنم . در یک لحظه سکون و آرامش پیدا کنم و همچون چهره های عکس های قدیمی آخرین نفسم را در پشت یک لبخند ساختگی برای همیشه در محفظه راز دار سینه حبس کنم. و گه گاه آنقدر سر شار از شور زندگیم که میخواهم از روی ثانیه هایی که نرسیده اند پرواز کنم و آینده را در زیر یک خوشبختی گوارا زیر پا بگذارم و از تک تک لحظه های خوش طعم و شیرینش لذت ببرم .

گاهی مزه کز و تلخ شراب مانده زمانه را با تمام وجدم میچشم و چنان منزجر از آن فریاد بر می آورم که تمام کاخی که از امید و آرزو هایم ساخته ام به یک باره بر سرم فرو میریزد و من زیر آن آوار سنگین زهر چشیده در آرزوی مرگ زجه میزنم. و در مقابلش روزهاییست که زندگی طعم دلچسب توت فرنگی های خوش رنگ وتازه رسیده کناره باغچه را به خود میگیرد و همچون یک آهنگ رو ح انگیز مزه احساس و نشاطی را به انسان میچشاند که میخواهم به تمام دنیا لبخند بزنم و دنیا را غرق شادی سرور ببینم.

زندگی گاه آلوده به ظلم. شب های سرد و بی ستاره ظلامات کویری است و گاه صبح آفتابی یک روز فروردین زندگی معجون جادویی است که میتوان آن را به یک جرعه سر کشید و تا مدت ها در مزه ای که از آن به جا میماند تمرکز کرد و سپس با حالت بچه گانه ای دوباره به سویش دست دراز کرد و از آن نوشید.

آری زندگی فاصله بین آغاز فصل ها زمان عمر یک شاخه گل و اوج آبشار یک لبخند است .

زندگی ما تابلوی نقاشی استادانه ای است که نباید به عناصرش از نزدیک و زیر ذره بین چشم دوخت. و ضخامت و درشتی و سختی هایش را بررسی کرد باید آن را به دیوار آویخت. از آن دور شد. روی مبل لم داد. کمی سر را کج کرد و همراه با یک موسیقی ملایم در زیبایی اش محو شد...

تا  هشیارم  در  طربم   نقصان  است

چون مست شوم بر خردم تاوان است

حالی است میان مستی و هوشیاری

من  بنده  آن , که  زندگانی  آن است

(خیام)

مهدی گلسرخ

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك


LOGO

online یک گپ دوستانه



تازه ها


(

Vote for our website